ای کسانی که ایمان آورده اید طیباتی را که خداوند برایتان حلال کرده بر خود حرام نکنید و تجاوز نکنید که خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد .
ضمنا قبلش بگم اين روايات رو براي کساني که کاري با خدا و پيغمبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) ندارند نميگم چرا که با اونها بايد با زبان و بيان ديگري سخن گفت و استدلال آورد
همچنين با صوفيه و عرفا که پاي استدلاليان را چوبين مي دانند و دوست دارند .... باشند الان صحبتي ندارم... با اقطاب ملعون شان محشور شوند و هرجا آنان رفتند اينان هم بروند!
همچنين با کساني که فقط در حد حرف و ادعا با ائمه(علیهم السلام) هستند اما به مرحله اطاعت از اوامرشون که مي رسه غيب ميشن يا براي مخالفت با اوامر آن بزرگواران هزار توجيه سخيف مي آورند کاري ندارم
و همچنين کساني که به جاي دليل و مدرک شرعي، حرف می زنند هم مورد خطاب من نيستند الان!
......الان و اينجا، تنها و تنها کساني مورد خطاب من هستند که ارزش عقل و شعور را درک مي کنند و دنبال درک حقايق معارف اهل بيت(علیهم السلام) هستند و تفکر ولايي شان محدود به شعائر پوچ و شعارهاي بدون عمل نيست کساني که دين خود را از مدارک و منابع اصيل و معتبر اخذ مي کنند و خواسته هاي ذهني و سلايق شخصي خود را ملاک ارزش گذاري چيزها قرار نمي دهند و تنها آن چيزي نزدشان ارزش است که خدا ارزش کرده باشد
و اما روايات:
در کافي ج5 ص449 و تهذيب ج7ص250 روايت شده که ابن عمير ليثي خدمت حضرت باقر(ع) رسيد و گفت تو درباره متعه زنان چي مي گويي؟ فرمود خدا آن را در کتاب خود و سنت نبي(ص) حلال کرده است... ليثي گفت تو چطور چنين چيزي را مي گويي در حالي که عمر آن را نهي و ممنوع کرده است! حضرت فرمود اگرچه چنين کرده باشد! ليثي گفت پناه بر خدا تورا که مبادا چيزي را حلال کني که عمر حرام کرده! فرمود تو بر قول عمر باش و من هم بر قول رسول خدا(ص) هستم
در فقيه ج3 ص291 روايت شده که امام صادق(ع) فرمود کسي که به بازگشت حکومت ما ايمان نداشته باشد و متعه را مجاز نداند از ما نيست
در فقيه ج3 ص297 روايت کرده که امام صادق(ع) فرمود من بسيار بدم مي آيد که کسي بميرد و اين سنت رسول خدا(ص) را انجام نداده باشد پرسيدند آيا رسول خدا(ع) هم متعه کردند؟ فرمود بله و چند آيه اول سوره تحريم را قرائت فرمود
در رسالةالمتعة شيخ مفيد مي گويد ابن بابويه روايت کرده که حضرت علي(ع) در کوفه، زني از بني نهشل را متعه کردند
برای دیدن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
پاسخ:
جواب دهنده: استاد نجم الدين طبسى
ج - بلى ، از آن جمله:
الف - ابن جريج اموى شيخ بخارى كه اهل سنت نسبت به ثقه بودنش اجماع دارند و همه صحاح سته از او حديث نقل مىكنند ، شصت و يا هفتاد و بلكه نود زنِ متعه داشت.
ذهبى مىگويد: «هو أحد الأعلام الثقات . . و هو مجمع على ثقته مع كونه تزوّج نحواً من سبعين امرأة نكاح متعة كان يرى الرخصة في ذلك و كان فقيه أهل مكة في زمانه» . ميزان الاعتدال ،ج2 ، ص659 ؛ تهذيب التهذيب ،ج6 ، ص360.
«ابن جريج يكى از عالمان مورد وثوق و وثاقت او مورد اتفاق اهل سنت است . ضمن اينكه او هفتاد زن متعه - نكاح موقت داشت . نظر او رخصت و جواز نكاح موقت بود . او فقيه اهل مكه در زمان خود بود .»
ب - بزرگان صحابه ، چون عبداللّه بن عباس ، جابر بن عبداللّه انصارى ، عمرانبن حصين ، ابو سعيد خدرى وامير مؤمنان على علیه السلام ، اين عمل را جايز مىدانستند.
ج - خود عمربن خطاب ( لعنت الله علیه ) با صراحت مىگويد: «كانتا عَلى عهد رسولاللّه و أنا اُحَرِّمهما وَ اُعاقب عليهما».
« دو چيز در زمان پيامبر ( ص ) حلال بوده ولى من آن را تحريم و بر آن تعيين عقوبت مىكنم».
چنانكه قوشچى در شرح تجريد ، صفحه 484 ، اين جمله را از او آورده و تحليل و توجيه شگفتى كرده است!
د - در تاريخ طبرى ج2 ، ص 579. آمده است كه اين نهى از عمر بوده و عمران بن سواده بر او وارد شده و ناراحتى و اعتراض مردم به عمر درباره منع از متعه و چند خبر ديگر را به آگاهى او رسانده است.
ه' خود عمربن خطاب در هيچ موردى اشاره به اين معنا ندارد كه پيامبر( صلی الله علیه و آله و عجل فرجهم ) منع و يا نهى و يا تحريم كرده است ، بلكه مىگويد : «أَنَا اُحَرِّمُهُما . . .».
و - تنها روايتى - به تعبير آنان صحيحه كه به آن استناد مىكنند كه پيامبر( صلی الله علیه و آله و عجل فرجهم ) متعه را تحريم كرده ، همان حديث سبره است و او اصلاً معروف و شناخته شده نيست و در هيچ كتاب رجالى - خارج از روايتى كه نقل كرده سخنى از او به ميان نياورده اند .
امام معصوم علیه السلام فرمودند: لاغيرة في الحلال (در امر حلال، غيرت ورزي نداريم) الکافي ج5 ص۵۳۷
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و عجل فرجهم):
هرکه از حلال شرم کند خدا وی را به حرام مبتلا کند.
و در همان کتاب به سند خود از ابن ابی عمیر از شخصی کهنامش فراموش شده، و یااز نسخه افتاده از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: آیه اینطور نازل شده بود: فما استمتعتم به منهن الی اجل مسمی، فاتوهناجورهن(از زنان آن کسانی که شما از آنانبرای مدتی معین تمتع میبرید واجب است اجرتشان را بدهید (2) .
مؤلف قدس سره: این قرائت را عیاشی نیز از ابی جعفر(علیه السلام)نقلکرده، جمهور - یعنی علمای اهل سنت - نیز آن را به چند طریق از ابی بن کعب و عبد الله بن عباسروایت کردهاند،که انشاء الله روایاتش خواهد آمد، و شاید منظور از امثال این روایات این باشدکه بفهمانند مراد آیه این است، نه اینکهبخواهند بفهمانند آیه اینطور نازل شده بوده، و آن چندکلمه از آیه افتاده است.
و در همان کتاب به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: عبد اللهبن عمیر لیثی بهحضور امام ابی جعفر باقر(علیهالسلام)آمد، و عرضه داشت: در باره متعه زنان چه میگوئی؟.
امام فرمود، خداوند هم در کتابش آن را حلال کرده، و همبر زبان پیغمبرش، پس متعه تا روزقیامتحلال است، عبد الله عرضه داشت: ای ابی جعفر آیا مثل تو کسیچنین فتوا میدهد، بااینکه عمر آن را حرام کرد و از آن نهی نمود؟.
(1)فروع کافی ج 5 ص 448 حدیث 1 دار الکتب الاسلامیة ط تهران. (2)فروع کافی ج 5 ص 449 حدیث 3 ط، بیروت دار التعارف
فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه
مهر تعیین شده زنانی ( را که به عنوان ازدواج موقت ) عقد کرده اید بپردازید
مقدمه
تحقيق و مطالعه درباره هر موضوعي بايد با بررسي مختصات ظرف تحقيقي و موضوع كلي كه پژوهش در آن انجام ميشود ، صورت بگيرد تا كاركردي علمي داشته باشد.
مفاهيم و موضوعات ديني و اخلاقي كه خود زير مجموعهاي از علوم انساني هستند نيز بايد با ويژگيهاي تحقيق در علوم انساني تطابق داشته باشد. براي انجام پژوهش در علوم انساني لازم است كه ابتدا طرح تحقيق انجام گيرد و سوال و مفروضات اصلي حتما مشخص شده باشد كه با گستردگي منابع و پراكندگي مطالب بتوان يك اثر علمي را به وجود آورد.
اما اين تحقيق به صورت خاص و با محدوديتي كه استاد براي گستره بحث تعيين نمودهاند انجام ميگيرد بدين صورت كه به موضوع حجاب از منظر و نگاه دو كتاب تفسيري ارزشمند خواهد پرداخت كه اين دو كتاب عبارتند از:
1. تفسير الميزان اثر جاودانه علامه سيد محمد حسين طباطبائي (ره)
2. تفسير نمونه اثر آيه الله ناصر مكارم شيرازي
و براي به سامان رساندن اين تحقيق با توجه به گستره محدود، بايد ترتيب خاصي در نظر گرفته ميشد كه باعث محدوديت در عناوين و سرفصلها ميگردد تا فقط به موضوعاتي پرداخته شود كه در اين دو كتاب از آنها ذكري به ميان آمده است.
سعي شد كه در بررسي عناوين در آياتي كه به صورت مشترك در هر دو كتاب به آن پرداخته شده است به صورت تطبيقي پرداخته شود و موارد اختصاصي نيز به صورت جداگانه آورده شود.
اما اين نكته بايد مدنظر قرار بگيرد كه سياق و روش پرداخت در دو كتاب نسبت به تفسير آيات، شيوهاي متفاوت است كه اين تفاوت ميتواند در سايه پرداخت تطبيقي روشن گردد. در تفسير الميزان سعي شده است كه آيات به صورت تطبيقي تفسير شوند و معناي هر آيه با آيات ديگر مورد فهم قرار گيرد و مجموعه كتاب به عنوان يك اثر علمي و تخصصي شناخته ميشود اما تفسير نمونه كه حاصل كار عدهاي ازانديشمندان در كنار مولف است، به عنوان تفسيري عام و در دسترس عموم مردم نگاشته شده است تا همه بتوانند از آن بهره بگيرند.
اميد است در اين اثر، آشنايي اجمالي درباره اصل موضوع يعني حجاب حاصل گردد و در كنار آن معرفت و شناختي نسبت به اين دو كتاب تفسيري ارزشمند نيز ايجاد شود.
1. معنا و معيار حجاب
در تفسير نمونه بحث گستردهاي درباره معنا و مصداق حجاب صورت گرفته است و معيارهاي سه گانهاي كه در ضمن رعايت آن، حجاب به درستي رعايت شده است را ذكر كرده است. اين موارد به صورت تكميلي و تدريجي از حداقل حجاب تا معناي كامل حجاب ميباشند.
در تقسير نمونه واژه حجاب اين گونه در دو معناي خود تعريف ميشود:
حجاب هر چند در استعمال هاى روزمره به معنى پوشش زن به كار مىرود، ولى در لغت و در تعبيرات فقها چنين مفهومى را ندارد.
حجاب در لغت به معنى چيزى است كه در ميان دو شىء حائل مىشود. به همين جهت پردهاى كه در ميان قلب و ريه كشيده شده « حجاب حاجز» ناميده شده است.
در قرآن مجيد نيز اين كلمه همه جا به معنى پرده يا حائل به كار رفته است، مانند آيه:
جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً: ما در ميان تو و كسانى كهايمان به آخرت نمىآورند پرده پوشيدهاى قرار داديم. (سوره اسراء / 45)
در اين آيه نيز مىخوانيم: حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ: تا موقعى كه خورشيد در پشت پرده افق پنهان شد. (سوره / ص32)
و در آيه ديگر: وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ: براى هيچ انسانى ممكن نيست كه خداوند با او سخن بگويد مگر از طريق وحى يا از پشت پرده. (شورى / 51)
در كلمات فقها از قديم ترين ايام تا كنون نيز در مورد پوشش زنان معمولا كلمه ستر به كار رفته است، و در روايات اسلامى نيز همين تعبير يا شبيه آن وارد شده است. و به كار رفتن كلمه حجاب در پوشش زنان اصطلاحى است كه بيشتر در عصر ما پيدا شده و اگر در تواريخ و روايات پيدا شود، بسيار كم است.
حال به بررسي مفهوم حجاب در معناي دوم كه موضوع بحث ما در اين مقاله است، خواهيم پرداخت كه از منظر تفسير نمونه بررسي شده است:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ (نور / 30)
به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و فروج خود را حفظ كنند، اين براى آنها پاكيزهتر است،
خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
در اين آيه دو دستور جداگانه ذكر شده است:
الف) اين آيه نمىگويد مؤمنان بايد چشمهاشان را فرو بندند، بلكه مىگويد بايد نگاه خود را كم و كوتاه كنند، و اين تعبير لطيفى است به اين منظور كه اگر انسان به راستى هنگامى كه با زن نامحرمى روبرو مىشود بخواهد چشم خود را به كلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممكن نيست، اما اگر نگاه را از صورت واندام او بر گيرد و چشم خود را پائيناندازد گويى از نگاه خويش كاسته است و آن صحنهاى را كه ممنوع است از منطقه ديد خود حذف كرده است.
ب) دومين دستور در آيه فوق همان مساله حفظ فروج است كه موضوع بحث ما در حجاب است. منظور از حفظ فرج كه در روايات وارد شده است پوشانيدنآن از نگاه كردن ديگران است. و به اين ترتيب چشمچرانى همان گونه كه بر مردان حرام است بر زنان نيز حرام مىباشد، و پوشانيدن عورت از نگاه ديگران، چه از مرد و چه از زن براى زنان نيز همانند مردان واجب است.
در تفسير نمونه، معيار سه گانهاي نيز براي حجاب ذكر شده است:
1- آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند جز آن مقدار كه طبيعتا ظاهر است. در اينكه منظور از زينتى كه زنان بايد آن را بپوشانند و همچنين زينت آشكارى كه در اظهار آن مجازند چيست؟ در ميان مفسران سخن بسيار است.
بعضى زينت پنهان را به معنى زينت طبيعى (اندام زيباى زن) گرفتهاند، در حالى كه كلمه زينت به اين معنى كمتر اطلاق مىشود. بعضى ديگر آن را به معنى محل زينت گرفتهاند، زيرا آشكار كردن خود زينت، مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهايى مانعى ندارد و اگر ممنوعيتى باشد مربوط به محل اين زينتها است، يعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان.
بعضى ديگر آن را به معنى خود زينت آلات گرفتهاند در حالى كه روى بدن قرار گرفته است. زيرا آشكار كردن چنين زينتى توام با آشكار كردن اندامى است كه زينت بر آن قرار دارد.
حق اين است كه ما آيه را بدون پيش داورى و طبق ظاهر آن تفسير كنيم كه ظاهر آن معنى سوم است و بنا بر اين زنان حق ندارند زينت هايى كه معمولا پنهانى است را آشكار سازند هر چنداندامشان نمايان نشود. به اين ترتيب آشكار كردن لباس هاى زينتى مخصوصى را كه در زير لباس عادى يا چادر مىپوشند مجاز نيست، زيرا قرآن از ظاهر ساختن چنين زينت هايى نهى كرده است.
در روايات متعددى كه از ائمه اهل بيت (ع) نقل شده نيز همين معنى ديده مىشود كه زينت باطن را به گردنبند و بازوبندتفسير كردهاند.
و چون در روايات متعدد ديگرى زينت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسير شده مىفهميم كه منظور از زينت باطن نيز خود زينت هايى است كه نهفته و پوشيده است.
2- دومين حكمى كه در آيه بيان شده اين است كه: آنها بايد خمارهاى خود را بر سينه هاى خود بيفكنند.
خمر جمع خمار در اصل به معنى پوشش است، ولى معمولا به چيزى گفته مىشود كه زنان با آن سر خود را مىپوشانند.
جيوب، جمع جيب به معنى يقه پيراهن است كه از آن تعبير به گريبان مىشود و گاه به قسمت بالاى سينه به تناسب مجاورت با آن نيز اطلاق مىگردد.
از اين جمله استفاده مىشود كه زنان قبل از نزول آيه، دامنه روسرى خود را به شانهها يا پشت سر مىافكندند، به طورى كه گردن و كمى از سينه آنها نمايان مىشد. قرآن دستور مىدهد روسرى خود را بر گريبان خود بيفكنند تا گردن و آن قسمت از سينه كه بيرون است مستور گردد.
3- در سومين حكم مواردى را كه زنان مىتوانند در آنجا حجاب خود را برگيرند و زينت پنهان خود را آشكار سازند با اين عبارت شرح مىدهد: آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند مگردر دوازده مورد كه در عناوين بعدي به آن موارد خواهيم پرداخت.
استثنائاتي نيز درباره اصل رعايت حجاب براي خود زنان در اينكه چه مقدار بايد رعايت كنند و در مورد اينكه براي عدهاي از حتي زنان هم بايد حجاب را داشته باشند وجود دارد كه در يكي از سرفصلهاي همين تحقيق به آن ميپردازيم.
اما موارد سه گانهاي كه پرداخت شد به نوعي نشان گر بحثهاي تدريجي در صدر اسلام نيز هست چرا كه حكم حجاب به صورت تدريجي و براي اولين بار درمورد همسران پيامبر اسلام(ص) نازل شد و عموميت يافت و موارد رعايت و لزوم آن نيز به صورت تدريجي اعمال ميشد تا زمينه پذيرش آن نيز در جامعه بهتر فراهم شود.
نكته مهم در اين ايه اين است كه اسلام نگاهي چند متغيري و كامل به عفت در جامعه دارد و همزمان كه از لزوم رعايت حجاب از سوي زنان سخن ميگويد در همان آيه نيز از مردان ميخواهد كه چشمهاي خود را بپوشانند و سلامت اخلاقي جامعه به هر دو عامل بستگي دارد.
2. فلسفه حجاب
در كتاب تفسير نمونه در ذيل آيهاي كه در عنوان اول ذكر شد، به بحث مفصل و جامعي درباره فلسفه شكل گيري و اصل حجاب به عنوان يك مساله فردي ـ اجتماعي ميپردازد:
بدون شك در عصر ما كه بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذاردهاند و افراد غربزده، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مىدانند سخن از حجاب گفتن براى اين دسته ناخوشايند و متعلق به زمانهاى گذشته است. اما مفاسد بى حساب و مشكلات و گرفتاري هاى روز افزونى كه از اين آزادي هاى بى قيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوايى براى اين سخن پيدا شود.
البته در محيط هاى اسلامى و مذهبى، مخصوصا در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى، بسيارى از مسائل حل شده، و به بسيارى از اين سؤالات عملا پاسخ كافى و قانع كننده داده شده است، ولى باز اهميت موضوع ايجاب مىكند كه اين مساله به طور گستردهتر مورد بحث قرار گيرد.
مساله اين است كه آيا زنان بايد براى بهره كشى از طريق سمع و بصر و لمس (جز آميزش جنسى) در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوص همسرانشان گردد.
بحث در اين است كه آيا زنان در يك مسابقه بى پايان در نشان دادناندام خود و تحريك شهوات و هوس هاى آلوده مردان درگير باشند و يا بايد اين مسائل از محيط اجتماع بر چيده شود، و به محيط خانواده و زندگى زناشويى اختصاص يابد؟! اسلام طرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از اين برنامه محسوب مىشود، در حالى كه غربيها و غرب زدهها طرفدار برنامه اولاند.
اسلام مىگويد كاميابي هاى جنسى اعم از آميزش و لذتگيري هاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غير از آن گناه، و مايه آلودگى و ناپاكى جامعه مىباشد.
فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:
1- برهنگى زنان كه طبعا پيامدهايى همچون آرايش و عشوهگرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مىدهد. تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجان هاى بيمارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مىگردد. مگر اعصاب انسان چقدر مىتواند بار هيجان را بر خود حمل كند؟ مگر همه پزشكان روانى نمىگويند هيجان مستمر عامل بيمارى است؟ مخصوصا توجه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشهدارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده. آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعلهور ساختن آن بازى با آتش نيست؟
اسلام مىخواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و اين يكى از فلسفه هاى حجاب است.
2- آمارهاى قطعى و مستند نشان مىدهد كه با افزايش برهنگى در جهان طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشويى در دنيا به طور مداوم بالا رفته است، چرا كه هر چه ديده بيند دل كند ياد. و هر چه دل در اينجا يعنى هوس هاى سركش بخواهد به هر قيمتى باشد به دنبال آن مىرود، و به اين ترتيب هر روز دل به دلبرى مىبندد و با ديگرى وداع مىگويد. اما در محيطى كه حجاب است ،دو همسر تعلق به يكديگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص يكديگر است.
در بازار آزاد برهنگى كه عملا زنان به صورت كالاى مشتركى در آمدهاند ديگر قداست پيمان زناشويى مفهومى نمىتواند داشته باشد و خانوادهها همچون تار عنكبوت به سرعت متلاشى مىشوند و كودكان بىسرپرست مىمانند.
3- گسترش دامنه فحشا و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناك ترين پيامدهاى بى حجابى است كه فكر مىكنيم نيازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمايان است، آن قدر عيان است كه حاجتى به بيان ندارد.
نمىگوييم عامل اصلى فحشا و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است بلكه مىگوييم يكى از عوامل مؤثر آن مساله برهنگى و بى حجابى محسوب مىشود.
و با توجه به اينكه فحشاء و از آن بدتر فرزندان نامشروع سر چشمه انواع جنايتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناك اين مساله روشنتر مىشود.
هنگامى كه مىشنويم در انگلستان، در هر سال پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مىآيد، و هنگامى كه مىشنويم جمعى از دانشمندان انگليس در اين رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كردهاند به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنيت جامعه به وجود آوردهاند، به اهميت اين مساله كاملا پى مىبريم و مىدانيم كه مساله گسترش فحشا حتى براى آنها اهميت كمي براى مذهب و برنامه هاى اخلاقى قائلاند فاجعه آفرين است، بنا بر اين هر چيز كه دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گستردهتر سازد تهديدى براى امنيت جامعه ها محسوب مىشود.
مطالعات دانشمندان تربيتى نيز نشان داده، مدارسى كه در آن دختر و پسر با هم درس مىخوانند، و مراكزى كه مرد و زن در آن كار مىكنند و بى بند و بارى در آميزش آنها حكم فرما است، كم كارى، عقب افتادگى، و عدم مسئوليت به خوبى مشاهده شده است.
4- مساله ابتذال زن و سقوط شخصيت او در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است كه نيازى به ارقام و آمار ندارد. هنگامى كه جامعه زن را بااندام برهنه بخواهد، طبيعى است روز به روز تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمايى افزون تر از او دارد. هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسي اش وسيله تبليغ كالاها و عاملى براى جلب جهانگردان و مانند اينها قرار بدهند، در چنين جامعهاى شخصيت زن تا سر حد يك عروسك يا يك كالاى بى ارزش سقوط مىكند و ارزش هاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مىشود و تنها افتخار او جوانى و زيبايى و خودنمايي اش مىشود.
در چنين جامعهاى چگونه يك زن مىتواند با ويژگي هاى اخلاقي اش و علم و آگاهى جلوه كند؟ به راستى درد آور است كه در كشورهاى غربى و در كشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بيشترين اسم و شهرت و آوازه و پول و در آمد و موقعيت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود كه به نام هنرمند و هنر پيشه، معروف شده بودند و هر جا قدم مىنهادند گردانندگان اين محيط آلوده براى آنها سر و دست مىشكستند و قدمشان را خير مقدم مىدانستند. شكر خدا را كه زن از صورت ابتذال سابق و موقعيت يك عروسك كالاى بى ارزش در آمد و شخصيت خود را باز يافت. حجاب بر خود پوشيد اما بى آنكه منزوى شود و در تمام صحنههاى مفيد و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامي ظاهر شد.
علامه طباطبايي نيز با ذكر روايتي به بيان اين مطلب ميپردازد كه نقش چشم پوشي از سوي مردان و رعايت حجاب از سوي زنان ميتواند جامعه را از خطرات برهاند:
در كافى به سند خود از سعد الاسكاف از ابى جعفر (ع) روايت كرده كه فرمود: جوانى از انصار در كوچههاى مدينه به زنى برخورد كه مىآمد- و در آن ايام زنان مقنعه خود را پشت گوش مىانداختند- وقتى زن از او گذشت او را تعقيب كرد، و از پشت او را مىنگريست، تا داخل كوچه تنگى كه امام آن را زقه بنى فلان ناميد، شد، و در آنجا استخوان و يا شيشهاى كه در ديوار بود به صورت مرد گير كرده آن را بشكافت، همين كه زن از نظرش غايب شد متوجه گرديد كه خون به سينه و لباسش مىريزد، با خود گفت: به خدا سوگند نزد رسول خدا (ص) مىشوم و جريان را به او خبر مىدهم.
سپس فرمود: جوان نزد آن جناب شد و رسول خدا (ص) چون او را بديد پرسيد چه شده؟ جوان جريان را گفت پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ.
از اين روايت اين گونه برداشت صورت گرفته است كه رعايت حجاب از سوي زنان به همراه رعايت تقوا از سوي مردان، هر دو براي سلامت جامعه امري ضروري و لازم است تا در سايه رعايت آن داستانهايي نظير آن چه در حديث آمده است رخ ندهد.
3. حجاب، عامل بازدارنده
اين عنوان و سرفصل ميتواند به نوعي بازگو كننده فلسفه حجاب نيز باشد. اما با توجه به اهميت ويژهاي كه در جامعه امروزي ما دارد ترجيح دادم در عنوان مستقلي پرداخته شود.
بي شك اين عنوان ميتواند خود پاسخي بر شبهاتي باشد كه امروز در جامعه بسيار شنيده ميشود كه حجاب را تا حد يك حكم فرعي و فردي پايين ميآورند. فردي شدن حجاب لوازمي در پي دارد كه ميتواند نشان دهنده نيات طراحان نيز باشد. وقتي حجاب را فردي كرديم ميتوانيم بگوييم كه همه در اختيار امور فردي خود آزاد هستند و اصل حجاب نيز اصلي آزادانه و اختياري است. اما در اين فصل ميكوشيم نشان دهيم كه حجاب به عنوان مسالهاي اجتماعي مطرح است و وقتي حق جامعه در ميان باشد نميتوان به بهانه آزاديهاي فردي، حجاب را فراموش كرد.
در اين بخش، با بررسي در هر دو كتاب تفسيري نمونه و الميزان به صورت تطبيقي بحث را پي خواهيم گرفت:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (احزاب / 59)
اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلبابها (روسرىهاى بلند) خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براى اينكه (از كنيزان و آلودگان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است و خداوند همواره غفور و رحيم است.
مفاسد اجتماعى چون غالبا تك علتى نيست بايد مبارزه با آن را از همه جوانب شروع كرد، و جالب اينكه در اين آيات، براى جلوگيرى از مزاحمت هاى افراد هرزه، نخست به زنان باايمان دستور مىدهد كه بهانهاى به دست آنها ندهند، سپس مزاحمين را با شديدترين تهديد بر سر جاى خود مىنشاند و توجه اسلام را به بازدارندگي نشان ميدهد.
براى اينكه تصور نشود كه اسلام تنها به برنامه مجازات گنهكار قناعت مىكند به يكى از مهم ترين راه هاى پيشگيرى از آلودگي هاى جنسى پرداخته، مساله نهى از چشمچرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پيش كشيده و مشروحا در اين زمينه بحث مىكند، چرا كه يكى از عوامل مهم انحرافات جنسى اين دو مساله چشمچرانى و بى حجابى است، و تا آنها ريشه كن نشوند آلودگيها بر طرف نخواهد شد.
در تفسير على بن ابراهيم در شان نزول اين آيه چنين آمده است: آن ايام زنان مسلمان به مسجد مىرفتند و پشت سر پيامبر(ص) نماز مىگذاردند، هنگام شب موقعى كه براى نماز مغرب و عشا مىرفتند بعضى از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها مىنشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار مىدادند و مزاحم آنان مىشدند. آيه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بطور كامل رعايت كنند تا به خوبى شناخته شوند و كسى بهانه مزاحمت پيدا نكند.
به دنبال نهى از ايذا رسول خدا (ص) و مؤمنان در آيات قرآن، در اينجا روى يكى از موارد ايذاء تكيه كرده و براى پيشگيرى از آن از دو طريق اقدام مىكند:
نخست به زنان باايمان دستور مىدهد كه هر گونه بهانه و مستمسكى را از دست مفسدهجويان بگيرند، سپس با شديدترين تهديدى كه در آيات قرآن كم نظير است منافقان و مزاحمان و شايعهپراكنان را مورد حمله قرار مىدهد.
در قسمت اول مىگويد: اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنين بگو روسرى هاى بلند خود را بر خويش فرو افكنند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگيرند: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ.
منظور از شناخته شدن چيست؟ دو نظر در ميان مفسران وجود دارد كه منافاتى با هم ندارند:
نخست اينكه در آن زمان معمول بوده است كه كنيزان بدون پوشيدن سر و گردن از منزل بيرون مىآمدند، و از آنجا كه از نظر اخلاقى وضع خوبى نداشتند گاهى بعضى از جوانان هرزه مزاحم آنها مىشدند، در اينجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد كه حجاب اسلامى را كاملا رعايت كنند تا از كنيزان شناخته شوند و بهانهاى براى مزاحمت به دست هرزگان ندهند.
بديهى است مفهوم اين سخن آن نيست كه اوباش حق داشتند مزاحم كنيزان شوند، بلكه منظور اين است كه بهانه را از دست افراد فاسد بگيرند.
ديگر اينكه هدف اين است كه زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهلانگار و بى اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى بند و بار كه در عين داشتن حجاب آن چنان بىپروا و لاابالى هستند كه غالبا قسمت هايى از بدن هاى آنان نمايان است و همين معنى توجه افراد هرزه را به آنها جلب مىكند.
علامه طباطبايي نيز در كتاب الميزان در ذيل همين آيه، به صورتي ديگر به يكي از فلسفههاي وجوب حجاب كه در عين حال از موارد بازدارنده خواهد بود خواهد پرداخت و بيان ميكند كه حجاب يكي از راههاي تشخيص بين مسلمين و غير مسلمين است و اصل حجاب تبليغي براي اسلام و نشان دادن اهداف متعالي اسلام است:
كلمه جلابيب جمع جلباب است: و آن جامهاى است سرتاسرى كه تمامى بدن را مىپوشاند، و يا روسرى مخصوصى است كه صورت و سر را ساتر مىشود، و منظور از جمله پيش بكشند مقدارى از جلباب خود را، اين است كه آن را طورى بپوشند كه زير گلو و سينههايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد.
پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اينكه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزديكتر است. در نتيجه وقتى به اين عنوان شناخته شدند، ديگر اذيت نمىشوند، يعنى اهل فسق و فجور متعرض آنان نمىگردند.
بعضى از مفسرين در معناى آن گفتهاند: اين پوشيدگى، نزديكتر بودن ايشان به مسلمان بودن و آزاد بودن را مىشناساند، چون زنان غير مسلمان، و نيز كنيزان در آن دوره حجاب نداشتند، و حجاب علامت زنان مسلمان بود، و در نتيجه كسى متعرض آنان نمىشد، و حتى كسى نمىپنداشت كه ايشان كنيز و يا غير مسلمانند، و از ملت يهود و نصارى هستند ليكن معناى اول به ذهن نزديكتر است.
... وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (نور / 31)
آنها هنگام راه رفتن پاىهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود. (و صداى خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤمنان تا رستگار شويد.
• ممنوعيت عوامل تحريك كننده
در آخر آيه فوق آمده است كه نبايد زنان به هنگام راه رفتن پاهاى خود را چنان به زمين كوبند تا
صداى خلخالهايشان به گوش رسد! اين امر نشان مىدهد كه اسلام بهاندازهاى در مسائل مربوط به
عفت عمومى سختگير و مو شكاف است كه حتى اجازه چنين كارى را نيز نمىدهد، و البته به طريق اولى عوامل مختلفى را كه دامن به آتش شهوت جوانان مىزند مانند نشر عكسهاى تحريك آميز و فيلمهاى اغوا كننده و رمانها و داستانهاى جنسى را نخواهد داد، و بدون شك محيط اسلامى بايد از اينگونه مسائل كه مشتريان را به مراكز فساد سوق مىدهد و پسران و دختران جوان را به آلودگى و فساد مىكشاند پاك و مبرا باشد.
4. شبهات درباره حجاب و پاسخ به آن
استاد مكارم شيرازي در تفسير نمونه در طي بحثهاي تفسير خود، اين عنوان را مطرح نمودهاند و با توجه به آيات ديگر و روايات متععدي كه وجود دارد به بررسي چندين شبهه در باب حجاب ميپردازند و پاسخهايي ارائه ميكنند كه ميتواند بسيار مفيد باشد.
در اينجا به ايرادهايى كه مخالفان حجاب مطرح مىكنند كه به طور فشرده اشاره ميشود:
1- مهمترين چيزى كه همه آنان در آن متفقند و به عنوان يك ايراد اساسى بر مساله حجاب ذكر مىكنند اين است كه زنان نيمى از جامعه را تشكيل مىدهند اما حجاب سبب انزواى اين جمعيت عظيم مىگردد، و طبعا آنها را از نظر فكرى و فرهنگى به عقب مىراند، مخصوصا در دوران شكوفايى اقتصاد كه احتياج زيادى به نيروى فعال انسانى است از نيروى زنان در حركت اقتصادى هيچگونه بهرهگيرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراكز فرهنگى و اجتماعى نيز خالى است، به اين ترتيب آنها به صورت يك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع در مىآيند.
پاسخ: آنها كه به اين منطق متوسل مىشوند از چند امر به كلى غافل شده يا تغافل كردهاند:
اولا: چه كسى گفته است كه حجاب اسلامى زن را منزوى مىكند، و از صحنه اجتماع دور مىسازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در اين موضوع را بر خود هموار كنيم امروز بعد از انقلاب اسلامى هيچ نيازى به استدلال نيست، زيرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مىبينيم كه با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در ادارهها، كارگاه ها، راهپيماييها و تظاهرات سياسى، راديو و تلويزيون، بيمارستانها و مراكز بهداشتى، و در مراقبت هاى پزشكى براى مجروحين جنگى، در فرهنگ و دانشگاه و بالآخره در صحنه جنگ و پيكار با دشمن.
كوتاه سخن اينكه وضع موجود پاسخ دندان شكنى است براى همه اين ايرادها و اگر ما در سابق سخن از امكان چنين وضعى مىگفتيم امروز در برابر وقوع آن قرار گرفتهايم و فلاسفه گفتهاند بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است و اين عيانى است كه نياز به بيان ندارد.
ثانيا: از اين كه بگذريم آيا اداره خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسان هايى كه در آينده بتوانند با بازوان تواناى خويش چرخ هاى عظيم جامعه را به حركت در آورند كار نيست؟
آنها كه اين رسالت عظيم زن را كار مثبت محسوب نمىكنند از نقش خانواده و تربيت، در ساختن يك اجتماع سالم و آباد و پر حركت بىخبرند، آنها گمان مىكنند راه اين است كه زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و كارخانهها و مانند آن ترك كنند، و بچههاى خود را به شير- خوارگاهها بسپارند، و يا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند، و طعم تلخ زندان را از همان زمان كه غنچه ناشكفتهاى هستند به آنها بچشانند.
غافل از اينكه با اين عمل شخصيت آنها را در هم مىكوبند و كودكانى بى روح و فاقد عواطف انسانى بار مىآورند كه آينده جامعه را به خطر خواهندانداخت.
2- اشكال ديگرى كه آنها دارند اين است كه حجاب يك لباس دست و پاگير است و با فعاليتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشين هاى مدرن سازگار نيست، يك زن حجاب دار خودش را حفظ كند يا چادرش را و يا كودك و يا برنامهاش را؟!
پاسخ: اين ايراد كنندگان از يك نكته غافلند و آن اينكه حجاب هميشه به معنى چادر نيست، بلكه به معنى پوشش زن است، حال آنجا كه با چادر امكان پذير است چه بهتر و آنجا كه امكان آن نيست، به پوشش قناعت مىشود.
زنان كشاورز و روستايى ما، مخصوصا زنانى كه در برنج زارها مهمترين و مشكل ترين كار كشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به اين پندارها پاسخ گفتهاند و نشان دادهاند كه يك زن روستايى با داشتن حجاب اسلامى در بسيارى از موارد حتى بيشتر و بهتر از مرد كار مىكند بدون آنكه حجابش مانع كارش شود.
3- ايراد ديگر اينكه آنها مىگويند حجاب از اين نظر كه ميان زنان و مردان فاصله مىافكند طبع حريص مردان را آزمندتر مىكند، و به جاى اينكه خاموش كننده باشد آتش حرص آنها را شعلهورتر مىسازد كه الانسان حريص على ما منع!
پاسخ: اين ايراد يا صحيح تر سفسطه و مغلطه را مقايسه جامعه امروز ما كه حجاب در آن تقريبا در همه مراكز بدون استثناء حكمفرما است با دوران رژيم طاغوت كه زنان را مجبور به كشف حجاب مىكردند مىدهد. آن روز هر كوى و بر زن مركز فساد بود، در خانواده ها بى بند و بارى عجيبى حكم فرما بود، آمار طلاق فوق العاده زياد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و...
نمىگوئيم امروز همه اينها ريشه كن شده اما بدون شك بسيار كاهش يافته و جامعه ما از اين نظر سلامت خود را باز يافته، و اگر به خواست خدا وضع به همين صورت ادامه يابد و ساير نابسامانيها نيز سامان پيدا كند، جامعه ما از نظر پاكى خانواده ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسيد.
5. استثنائات در رعايت حجاب
در اين فصل با توجه به موارد متعددي كه در هر دو كتاب درباره اين عنوان وجود داشت صلاح ديده شد كه در يك بخش جداگانه با آن پرداخته شود. در ضمن اين بحث به مواردي كه رعايت حجاب لازم هست و لازم نيست و تا چه حدي لازم است، نيز اشاره خواهد شد:
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (نور / 31)
و به زنان باايمان بگو چشم هاى خود را فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند، و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمايند، و روسرىهاى خود را بر سينه خود افكنند و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدر شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران همسرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم كيششان يا بردگانشان يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند، آنها هنگام راه رفتن پاىهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود. و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤمنان تا رستگار شويد.
در اين آيه همزمان دو استثناي كلي بيان شده است:
يكي براي خود زنان در اينكه تا كجاي بدن و دست و موي خود را بپوشانند؟
دوم اينكه براي چه كساني حجاب بگيرند و براي چه كساني لزومي ندارد؟
الف) استثناء وجه و كفين
در اين كه آيا حكم حجاب صورت و دستها حتى از مچ به پايين را نيز شامل مىشود يا نه، در ميان فقها بحث فراوان است، بسيارى عقيده دارند كه پوشاندن اين دو (وجه و كفين) از حكم حجاب مستثنى است، در حالى كه جمعى فتوا به وجوب پوشاندن داده، يا حداقل احتياط مىكنند، البته آن دسته كه پوشاندن اين دو را واجب نمىدانند نيز آن را مقيد به صورتى مىكنند كه منشا فساد و انحرافى نگردد، و گر نه واجب است.
همان گونه كه در شان نزول نيز گفتهايم عربها در آن زمان روسرى و مقنعهاى مىپوشيدند كه دنباله آن را روى شانهها و پشت سر مىانداختند به طورى كه مقنعه پشت گوش آنها قرار مىگرفت و تنها سر و پشت گردن را مىپوشاند، ولى قسمت زير گلو و كمى از سينه كه بالاى گريبان قرار داشت نمايان بود. اسلام آمد و اين وضع را اصلاح كرد و دستور داد دنباله مقنعه را از پشت گوش يا پشت سر جلو بياورند و به روى گريبان و سينه بيندازند و نتيجه آن اين بود كه تنها گردى صورت باقى مىماند و بقيه پوشانده مىشد.
ولى باز تاكيد و تكرار مىكنيم كه اين حكم در صورتى است كه سبب سوء استفاده و انحراف نگردد. ذكر اين نكته نيز لازم است كه استثناء وجه و كفين از حكم حجاب مفهومش اين نيست كه جائز است ديگران عمدا نگاه كنند، بلكه در واقع اين يك نوعتسهيل براى زنان در امر زندگى است.
ب) لزوم رعايت حجاب زنان براي زنان غير مسلمان
نهمين گروهى كه مستثنى شدهاند و زن حق دارد زينت باطن خود را در برابر آنها آشكار كند زنان هستند، منتهى با توجه به تعبير نسائهم (زنان خودشان) چنين استفاده مىشود كه زنهاى مسلمان تنها مىتوانند در برابر زنان مسلمان حجاب را برگيرند، ولى در برابر زنان غير مسلمان بايد با حجاب اسلامى باشند و فلسفه اين موضوع چنان كه در روايات آمده اين است كه ممكن است آنها بروند و آنچه را ديدهاند براى همسرانشان توصيف كنند و اين براى زنان مسلمانان صحيح نيست.
ج) حجاب در برابر اطفال
وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيم (نور/ 59)
و هنگامى كه اطفال شما به سن بلوغ رسند بايد اجازه بگيرند، همانگونه كه اشخاصى كه پيش از آنها بودند اجازه مىگرفتند، اينچنين خداوند آياتش را براى شما تبيين مىكند و خدا عالم و حكيم است.
دوازدهمين گروهى كه حجاب در برابر آنها واجب نيست، اطفالى هستند كه از شهوت جنسى هنوز بهرهاى ندارند. منظور اطفالى است كه بر اثر عدم احساس جنسى نه توانايى دارند و نه آگاهى.
بنا بر اين اطفالى كه به سنى رسيدهاند كه اين تمايل و توانايى در آنها بيدار شده بايد بانوان مسلمان حجاب را در برابر آنها رعايت كنند.
د) عدم لزوم حجاب در سالخوردگان
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ
جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ
لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (60)
و زنان از كار افتادهاى كه اميد به ازدواج ندارند گناهى بر آنها نيست كه لباس هاى خود را بر زمين بگذارند به شرط اينكه در برابر مردم خود آرايى نكنند و اگر خود را بپوشانند براى آنها بهتر است. و خداوند شنوا و دانا است.
در اين آيه مورد استثنايى براى حكم حجاب زنان بيان مىكند و زنان پير و سالخورده را از اين حكم مستثنى مىشمرد. در واقع براى اين استثناء دو شرط وجود دارد:
نخست اينكه به سن و سالى برسند كه معمولا اميدى به ازدواج ندارند، و به تعبير ديگر جاذبه جنسى را كاملا از دست دادهاند. ديگر اينكه در حال بر داشتن حجاب خود را زينت ننمايند.
روشن است كه با اين دو قيد مفاسد كشف حجاب در مورد آنان وجود نخواهد داشت و به همين دليل اسلام اين حكم را از آنان برداشته است. اين نكته نيز روشن است كه منظور برهنه شدن و بيرون آوردن همه لباسها نيست بلكه تنها كنار گذاشتن لباسهاى رو است كه بعضى روايات از آن تعبير به چادر و روسرى كرده است. از آنجا كه ممكن است بعضى از زنان سالخورده از اين آزادى مشروع سوء استفاده كنند، و احيانا با مردان به گفتگوهاى نامناسب بپردازند و يا طرفين در دل افكار آلودهاى داشته باشند در آخر آيه به عنوان يك اخطار مىفرمايد: خداوند شنوا و دانا است.
علامه طباطبايي نيز در ذيل همين آيه ميفرمايند:
اين آيه در معناى استثنايى است از عموم حكم حجاب، و معنايش اين است كه بر هر زنى حجاب واجب است الا زنان مسن، كه مىتوانند بى حجاب باشند، البته در صورتى كه كرشمه و تبرج نداشته باشند. و جمله وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ كنايه است از خودپوشى، يعنى همين زنان سالخورده نيز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنه بودن است، و جمله وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ تعليل حكمى است كه تشريع كرده، و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنان به فطرت خود در خواستش را دارند، و دانا است به احكامى كه به آن محتاجند.
فَقُلْ فيَّ خَيْراً، وَ اعْمَلْ فيَّ خَيْرَاً، أشْهَدُ لَكَ بِهِ فِى الْقِيامَةِ، فَإنَّكَ لَنْ تَرانى بَعْدَهُ أبَداً
فرمود: هر روزى كه بر انسان وارد شود، گويد: من روز جديدى هستم، من بر اعمال و گفتار تو شاهد مى باشم. سعى كن سخن خوب و مفيد بگوئى، كار خوب و نيك انجام دهى. من در روز قيامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود. و بدان امروز كه پايان يابد ديگر مرا نخواهى ديد و قابل جبران نيست.
أمالى صدوق: ص 95، بحارالأنوار: ج 68، ص 181، ح 35.


