بذار این طوری شروع کنم ما در اسلام دو نوع ازدواج داریم یکی موقت و دیگری دائم هرکدام قوانین مخصوص به خودشان را دارند و بر آن احکام استوار همان طور که در ازدواج دائم نمی شود با محارم و خواهر زن ازدواج کرد
در این هم نمی شود و یا اینکه وقتی زن طلاق می گیرد باید عده نگه دارد در صیغه هم باید عده نگه دارد ( ۴۵ روز در صیغه ) زن وقتی به ازدواج موقت فردی در می آید فقط به او محرم است نه اینکه ....... اگر فرزندی نیز باشد مثل ازدواج دائمه ، پدر و مادرش باید از او نگهداری کند و غیره ....
حالا وجدانا واقعا صیغه همان زناست ؟ !!!! بد نیست بدونید که در دفتر های اردواج این ازدواج هم ثبت می شود و قانونی است .![]()
خداوند کریم صلاح ما را بهتر از ما می داند که این دستور را داده " اکثرهم لا یعقلون "
متعه (ازدواج موقت) براي دختران هم هست؟
جواب بدين لطفا! صداتون نمياد! ممکنه يه کمي بلندتر؟ ......... نه؟ ..... امکان نداره؟ ...... مگه ميشه؟ .... متعه فقط مال بيوه هاست؟ .... اصلا متعه سيري چند؟ ..... دختر، عقل نداره و نمي فهمه؟ ...... راحت گول مي خوره پس نبايد متعه کنه؟
.....
قرن بيست و يکم و اين حرفا؟ برم خجالت بکشم از اين حرفا!؟
من معذرت مي خوام! اما پاسخ امام معصوم(ع) رو هم بشنويد!
راوي ميگه درباره متعه دختران از حضرت صادق(ع) سؤال کردم فرمود: آيا متعه براي غير آنان قرار داده شده؟! مخفي کنند و دامان خود را هم حفظ کنند! (من لايحضره الفقيه ج3 ص297)
سؤال دوم:
کسي که مخالف متعه دختران است چگونه انساني است؟
اين دفعه گزينه ميدم انتخاب کنين! الف.بسيار دانا ب.دلسوز جامعه ج.واقع بين د.با تقوي
خوب! برگه ها بالا... به اطلاع تون برسونم که گزينه هاي اين سؤال، غلط طراحي شده بود و فقط کساني که هيچ يک از گزينه ها رو انتخاب نکردند نمره کامل مي گيرند! چون مخالف متعه دختران نه دانش دين شناسي داره و نه دلسوز حقيقي جامعه است و نه واقعيت ها رو مي بينه چون سرش رو زير برف کرده و فکر مي کنه چون خودش نمي بينه پس حتما خبري نيست و نه تقوي رو درست مي شناسه چون تقوي به معناي جلوگيري از حرامه نه جلوگيري از لذت حلال!
روايت شده که از حضرت صادق(ع) سؤال شد درباره متعه دختراني که با والدين شون زندگي مي کنند حضرت(ع) فرمود هيچ اشکالي ندارد و من حرف آدمهاي بي خير فرومايه را نمي گويم! (تهذيب ج7 ص254) بنابراين معلوم شد گزينه «خ» درسته! بي خير!
سؤال سوم:
فرض کنين يه آقاپسر مياد و با شما اينجوري مشورت مي کنه: يه دختري هست که به من علاقه داره و دور از چشم پدر و مادرش به من علامت ميده
... چي کار کنم خوبه؟ شما بهش چه راهنمايي مي کنين؟ اصلا راهنماييش مي کنين يا نه، با خشونت
طردش مي کنين؟ حالا فرض کنيم شما انسان روشني هستين و مي خواين راهنماييش کنين... خوب بسم الله:
- ببين آقا پسر گل گلاب! اين کارا خوب نيست آخر و عاقبت نداره؟
- سعي کن چشمت رو حفظ کني و ديگه طرفش نري؟
- تقوا! برو تزکيه نفس کن! استاد اخلاق گير بيار فقط يادت باشه هرچي اون استاد گفت بگي چشم!
حتي اگه خلاف عقل و شرع بود!؟
- برو به مامانش بگو! ولي مراقب باش باباش نفهمه که خون به پا نشه!؟
- باهاش دوست شو و لذتت رو ببر... اگه شد يه وعده دروغ ازدواج هم بهش بدي چه بهتر! بيشتر مي توني بهره مند شي!؟
- دلت پاک باشه! با عشق مجازي هم ميشه به خدا رسيد مخصوصا اگه عشق حرام باشه زودتر مي رسي!؟
- اصلا من نمي دونم خدا براي چي اين شهوت رو درست کرده.. تو هم بي خيالش شو حالا که من نمي دونم!؟
- از 15سالگي ده بيست سال فقط برو دنبال كار و پولهات رو جمع کن که بعد سي سالگي بتوني زندگي رو اداره کني اون موقع ازدواج کن... اصلا همون موقع هم ازدواج رو مي خواي چي کار؟ تو که بيست سال در اوج شهوت صبر کردي 40سال ديگه هم روش.. وقتي مُردي با حورعين ازدواج کن!؟
- اگه دختر متعه کنه بعدا هيچ کي نمياد بگيرتش اما اگه دوست پسر داشته باشه و هر حرامي خواست بکنه همه ميان مي گيرنش!!! پس نتيجه مي گيريم حرام بهتر از حلال است!!؟
- خودت چي؟ دوست داري خواهرت رو متعه کنن؟ حالا که دوست نداري خودت هم خواهر مردم رو متعه نکن! اما اگه اون دختره هيچ کس و کاري نداشت مي توني هر غلطي خواستي بکني! چون ملاک خوب و بد، حکم خدا نيست که
... دوست داشتن و دوست نداشتن توست!!؟
- اصلا چه معني داره!؟
ممنونم از اين همه راه حل منطقي!!! و راهنمايي {چاه نمايي}! اما نکته اش اينه که اين جوون خوشبختانه مي دونست نبايد به من و شما مراجعه کنه بلکه بايد به معصوم(ع) مراجعه کنه... روايت هست که اومد خدمت حضرت صادق(علیه السلام) و همين مسأله رو مطرح کرد و اينکه متعه کنه يا نه؟ حضرت(ع) در جواب، هيچ کدوم از اون حرفها رو نفرمود بلکه فرمود: بله او را متعه کن ولي مراقب بکارت باش حتي اگر خودش مايل نبود به حفظ آن! (وسائل الشيعة ج21 ص33)
*(و من اظلم ممن ذُکِّر بايات ربه ثم اعرض عنها اِنّا من المجرمين منتقمون)*
سوره سجده آيه22
نقل از http://amk.parsiblog.com/
اين داستان رو بخون و بعدش...
کسي به آقايي نامه اي نوشت به اين مضمون «مردي هست که معتقد به حقانيت اهل بيت(ع) است و متعه (ازدواج موقت) را هم قبول دارد و ... و همسري دارد که او هم معتقد به اهل بيت(ع) است اما از شوهر خواسته سوگند بخورد که زن دوم نگيرد و متعه هم نکند... و از اين جريان19سال مي گذرد و اين مرد به قولش وفا کرده و گاهي چند ماه مسافرت است اما هيچ کاري نمي کند... و اينکه به اين سوگند عمل مي کند براي اين نيست که متعه را قبول ندارد بلکه کاملا قبول دارد اما مي خواهد همسرش را راضي نگهدارد آيا اين مرد گناهي مرتکب شده است؟»
آن آقا در جواب نوشت بسيار نيکوست که اطاعت خدا کند بوسيله متعه ولو يکبار و به اين شکل، سوگند معصيت آلود را بشکند
سوگند معصيت آلود! اطاعت خدا کند ولو يکبار!
الان چند لحظه ادامه متن من رو نخون و با خودت يک دقيقه تأمل کن... چه احساسي نسبت به اون آقا پيدا کردي؟ يک آقاي طرفدار شهوتراني؟ مروج فساد؟ متحجر؟ نفهم؟ بي دين؟ خوارج؟ از اسلام هيچ بهره اي نبرده؟ امنيت خانواده ها رو به هم مي ريزه؟ دوست داره به اسم دين هر غلطي بکنه؟ بايد او را کشت؟
چند لحظه فکر کن...................... بايد بهت بگم اين يک داستان خيالي نبود بلکه يکي
ضمنا قبلش بگم اين روايات رو براي کساني که کاري با خدا و پيغمبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) ندارند نميگم چرا که با اونها بايد با زبان و بيان ديگري سخن گفت و استدلال آورد
همچنين با صوفيه و عرفا که پاي استدلاليان را چوبين مي دانند و دوست دارند .... باشند الان صحبتي ندارم... با اقطاب ملعون شان محشور شوند و هرجا آنان رفتند اينان هم بروند!
همچنين با کساني که فقط در حد حرف و ادعا با ائمه(علیهم السلام) هستند اما به مرحله اطاعت از اوامرشون که مي رسه غيب ميشن يا براي مخالفت با اوامر آن بزرگواران هزار توجيه سخيف مي آورند کاري ندارم
و همچنين کساني که به جاي دليل و مدرک شرعي، حرف می زنند هم مورد خطاب من نيستند الان!
......الان و اينجا، تنها و تنها کساني مورد خطاب من هستند که ارزش عقل و شعور را درک مي کنند و دنبال درک حقايق معارف اهل بيت(علیهم السلام) هستند و تفکر ولايي شان محدود به شعائر پوچ و شعارهاي بدون عمل نيست کساني که دين خود را از مدارک و منابع اصيل و معتبر اخذ مي کنند و خواسته هاي ذهني و سلايق شخصي خود را ملاک ارزش گذاري چيزها قرار نمي دهند و تنها آن چيزي نزدشان ارزش است که خدا ارزش کرده باشد
و اما روايات:
در کافي ج5 ص449 و تهذيب ج7ص250 روايت شده که ابن عمير ليثي خدمت حضرت باقر(ع) رسيد و گفت تو درباره متعه زنان چي مي گويي؟ فرمود خدا آن را در کتاب خود و سنت نبي(ص) حلال کرده است... ليثي گفت تو چطور چنين چيزي را مي گويي در حالي که عمر آن را نهي و ممنوع کرده است! حضرت فرمود اگرچه چنين کرده باشد! ليثي گفت پناه بر خدا تورا که مبادا چيزي را حلال کني که عمر حرام کرده! فرمود تو بر قول عمر باش و من هم بر قول رسول خدا(ص) هستم
در فقيه ج3 ص291 روايت شده که امام صادق(ع) فرمود کسي که به بازگشت حکومت ما ايمان نداشته باشد و متعه را مجاز نداند از ما نيست
در فقيه ج3 ص297 روايت کرده که امام صادق(ع) فرمود من بسيار بدم مي آيد که کسي بميرد و اين سنت رسول خدا(ص) را انجام نداده باشد پرسيدند آيا رسول خدا(ع) هم متعه کردند؟ فرمود بله و چند آيه اول سوره تحريم را قرائت فرمود
در رسالةالمتعة شيخ مفيد مي گويد ابن بابويه روايت کرده که حضرت علي(ع) در کوفه، زني از بني نهشل را متعه کردند
برای دیدن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
پاسخ:
جواب دهنده: استاد نجم الدين طبسى
ج - بلى ، از آن جمله:
الف - ابن جريج اموى شيخ بخارى كه اهل سنت نسبت به ثقه بودنش اجماع دارند و همه صحاح سته از او حديث نقل مىكنند ، شصت و يا هفتاد و بلكه نود زنِ متعه داشت.
ذهبى مىگويد: «هو أحد الأعلام الثقات . . و هو مجمع على ثقته مع كونه تزوّج نحواً من سبعين امرأة نكاح متعة كان يرى الرخصة في ذلك و كان فقيه أهل مكة في زمانه» . ميزان الاعتدال ،ج2 ، ص659 ؛ تهذيب التهذيب ،ج6 ، ص360.
«ابن جريج يكى از عالمان مورد وثوق و وثاقت او مورد اتفاق اهل سنت است . ضمن اينكه او هفتاد زن متعه - نكاح موقت داشت . نظر او رخصت و جواز نكاح موقت بود . او فقيه اهل مكه در زمان خود بود .»
ب - بزرگان صحابه ، چون عبداللّه بن عباس ، جابر بن عبداللّه انصارى ، عمرانبن حصين ، ابو سعيد خدرى وامير مؤمنان على علیه السلام ، اين عمل را جايز مىدانستند.
ج - خود عمربن خطاب ( لعنت الله علیه ) با صراحت مىگويد: «كانتا عَلى عهد رسولاللّه و أنا اُحَرِّمهما وَ اُعاقب عليهما».
« دو چيز در زمان پيامبر ( ص ) حلال بوده ولى من آن را تحريم و بر آن تعيين عقوبت مىكنم».
چنانكه قوشچى در شرح تجريد ، صفحه 484 ، اين جمله را از او آورده و تحليل و توجيه شگفتى كرده است!
د - در تاريخ طبرى ج2 ، ص 579. آمده است كه اين نهى از عمر بوده و عمران بن سواده بر او وارد شده و ناراحتى و اعتراض مردم به عمر درباره منع از متعه و چند خبر ديگر را به آگاهى او رسانده است.
ه' خود عمربن خطاب در هيچ موردى اشاره به اين معنا ندارد كه پيامبر( صلی الله علیه و آله و عجل فرجهم ) منع و يا نهى و يا تحريم كرده است ، بلكه مىگويد : «أَنَا اُحَرِّمُهُما . . .».
و - تنها روايتى - به تعبير آنان صحيحه كه به آن استناد مىكنند كه پيامبر( صلی الله علیه و آله و عجل فرجهم ) متعه را تحريم كرده ، همان حديث سبره است و او اصلاً معروف و شناخته شده نيست و در هيچ كتاب رجالى - خارج از روايتى كه نقل كرده سخنى از او به ميان نياورده اند .


